صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

235

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) تصميم آشكارا در بستن راه طواف خانهء خدا از مردم سعد پسر معاذ به قصد مراسم عمره ، به مكه سفر كرد و نزد اميه پسر خلف رفت و به او گفت : در وقت خلوت به من كمك كن كه بتوانم طواف به جاى آورم . اميه در وسط روز با او به مسجد الحرام رفت . ابو جهل به آنان رسيد و از اميه پرسيد ؛ ابو صفوان ! اين مرد كيست ؟ گفت : اين ، سعد است . ابو جهل گفت : نمىخواهم ، تو را ببينم كه در امن و امان طواف مىكنى ، حال آن كه از دين برگشتگان را پناه داده‌اى و به گمان خود ، آنان را يارى مىدهى و خطاب به سعد گفت : سوگند به خدا ! اگر با ابو صفوان نمىبودى ، به سلامت به مدينه برنمىگشتى . سعد با صداى بلند گفت : به خدا اگر از طواف كعبه بازم دارى ، شما را از راهى كه برايتان از اين مهمتر است ، محروم مىكنم ؛ و آن ، راه مدينه است . ( 2 ) قريش مهاجران را تهديد مىكنند قريش به مسلمانان مهاجر پيغام دادند ، و گفتند : فريفتهء آن نشويد كه از دست ما رسته و به يثرب پناه برده‌ايد . ما مىآييم و نابودتان مىكنيم و بزرگانتان را در خانه‌ها از دم تيغ مىگذرانيم . « 1 » سفارش قريش به مسلمانان تهديد تنها نبود و پيامبر از خبث طينت و شرارتهايشان با خبر بود ؛ بنابراين يا در طول شب بيدار مىماند و يا يكى از يارانش نگهبانى مىداد . در صحيح مسلم به نقل از عايشه - درود بر او - چنين آمده كه : پيامبر در همان اوايل ورودش به مدينه شبها بيدار بود و مىگفت : اى كاش ! مرد نيكويى از يارانم شب را نگهبانى مىداد . عايشه - رضى اللّه عنها - مىگويد : در همان حال صداى چكاچاك و خش خش اسلحه را شنيديم . پيامبر گفت : كيست ؟ گفت : سعد پسر ابى وقاص .

--> ( 1 ) - رحمة للعالمين .